Hafez

Ihr-Domainname.de
Verfügbare Informationen zu "Hafez"

  • Qualität des Beitrags: 0 Sterne
  • Beteiligte Poster: iranekohan - Anonymous
  • Forum: Ihr-Domainname.de
  • Forenbeschreibung: Beschreibung Ihres Forums
  • aus dem Unterforum: شعرها
  • Antworten: 7
  • Forum gestartet am: Montag 01.11.2004
  • Sprache: deutsch
  • Link zum Originaltopic: Hafez
  • Letzte Antwort: vor 16 Jahren, 5 Monaten, 9 Tagen, 19 Stunden, 57 Minuten
  • Alle Beiträge und Antworten zu "Hafez"

    Re: Hafez

    iranekohan - 01.11.2004, 19:18

    Hafez
    فکر بلبل همه انست که گل شد یارش
    گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
    دلربایی همه ان نیست که عاشق بکشند
    خواجه انست که باشد غم خدمتکارش
    جای انست که خون موج زند در دل لعل
    زین تغابن که خذف می شکند بازارش
    بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
    این همه قول وغزل تعبیه در منقارش
    ای که در کوچچ معشوقچ ما می گذری
    بر حذر باش که سر می شکند دیوارش
    آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
    هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
    صحبت عافیت گر چه خوش افتاد ای دل
    جانب عاش عزیز است فرو مگذارش
    صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
    به دو جام دگر آشفته شود دستارش
    دل حافظ که بدیدار تو خوگر شده بود
    نازرورده وصالست مجو ازارش



    Re: Hafez

    Anonymous - 06.11.2004, 11:38


    ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد
    چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد

    اه از ان نرگس جادو كه چه بازي انگيخت
    اه از ان مست كه با مردم هشيار چه كرد

    اشك من رنگ شفق يافت ز بي مهري يار
    طالع بي شفقت بين كه در ين كار چه كرد

    برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر
    وه كه با خرمن مجنون دل افكار چه كرد

    ساقيا جام ميم ده كه نگارنده ي غيب
    نيست معلوم كه در پرده ي اسرار چه كرد

    انكه پر نقش زد اين دايره ي مينايي
    كس ندانست كه در گردش پرگار چه كرد

    فكر عشق اتش غم در دل حافظ زدوسوخت
    يار ديرينه ببيند كه با يار چه كرد



    Re: Hafez

    Anonymous - 06.11.2004, 11:40


    روز وصل دوستداران ياد باد
    ياد باد آن روزگاران ياد باد
    کامم از تلخي غم چون زهر گشت
    بانگ نوش شادخواران ياد باد
    گرچه ياران فارغند از ياد من
    از من ايشان را هزاران ياد باد
    مبتلا گشتم در اين بند بلا
    کوشش آن حقگزاران ياد باد
    گرچه صد رود است از چشمم روان
    زنده رود باغ کاران ياد باد
    راز حافظ بعد از اين ناگفته ماند
    اي دريغ از زارداران ياد باد



    Re: Hafez

    Anonymous - 06.11.2004, 11:42


    سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
    آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت
    تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت
    جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
    سوز دل بين كه ز بس آتش اشكم دل شمع
    دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
    آشنايي نه غريب است كه دل سوز منست
    چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت
    خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
    خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت
    چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست
    همچو لاله جگرم بي مي و ميخانه بسوخت
    ماجرا كم كن و بازآ كه مرا مردم چشم
    خرقه از سر بدرآورد و به شكرانه بسوخت
    ترم افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي
    كه نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت



    Re: Hafez

    Anonymous - 10.12.2004, 18:48


    مطرب عشق عجب ساز و نوايی دارد

    نقش هر پرده که زد راه بجايی دارد

    عالم از ناله عشاق مبادا خالی

    که خوش آهنگ و فرح بخش نوايی دارد

    پير دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور

    خوش عطابخش و خطا پوش خدايی دارد

    محترم دار دلم کاين مگس قندپرست

    تا هواخواه تو شد فر همايی دارد

    از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

    پادشاهی که به همسايه گدايی دارد

    ستم از غمزه مياموز که در مذهب عشق

    هر عمل اجری و هر کرده جزايی دارد

    اشک خونين بنمودم به طبيبان گفتند

    درد عشق است و جگر سوز دوايی دارد

    نغز گفت آن بت ترسا بچه باده فروش

    شادی روی کسی خور که صفايی دارد

    خسروا حافظ درگاه نشين فاتحه خواند

    وز زبان تو تمنای دعايی دارد



    Re: Hafez

    Anonymous - 28.12.2004, 14:35


    ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد؟
    دوستي کي آخر آمد، دوستداران را چه شد؟

    آب حيوان تيره گون شد، خضر فرخ پي کجاست؟
    خون چکيد از شاخ گل، باد بهاران را چه شد؟

    کس نمي گويد که ياري داشت حق دوستي
    حق شناسان را چه حال افتاد؟ ياران را چه شد؟

    لعلي از کان مروت بر نيامد سالهاست
    تابش خورشيد و سعي باد و باران را چه شد؟

    شهر ياران بود و خاک مهربانان اين ديار
    مهرباني کي سر آمد؟ شهر ياران را چه شد؟

    گوي توفيق و کرامت در ميان افکنده اند
    کس به ميدان درنمي آيد، سواران را چه شد؟

    صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغي برنخاست
    عندليبان را چه پيش آمد؟ هزاران را چه شد؟

    زهره سازي خوش نمي سازد، مگر عودش بسوخت؟
    کس ندارد ذوق مستي، ميگساران را چه شد؟

    حافظ، اسرار الهي کس نميداند، خموش
    از که مي پرسي که دور روزگاران را چه شد؟



    Re: Hafez

    Anonymous - 07.01.2005, 14:41


    سلامي چو بوي خوش آشنايي بدان مردم ديده روشنايي

    درودي چو نور دل پارسايان بدان شمع خلوتگه پارسايي

    ( حافظ )



    Mit folgendem Code, können Sie den Beitrag ganz bequem auf ihrer Homepage verlinken



    Weitere Beiträge aus dem Forum Ihr-Domainname.de



    Ähnliche Beiträge wie "Hafez"